پدرش اهل بلخ بود و در دوره فرمانروايي نوح بن منصور، پادشاه ساماني، كارگزار روستاي خرميثن شد. مادرش، ستاره، از مردم اَفشَنه - روستايي نزديك خُرميثَن - بود. پس از چند سال، خانواده عبدالله به بخارا رفت . ابوعلي در آنجا به آموختن زبان عربي و قرآن و ادبيات پرداخت. منطق و مقدمات رياضي را، درخانه، نزد ابوعدالله ناتلي آموخت، اما در علوم طبيعي و پزشكي استادي نداشت و از راه خود آموزي اين دانش ها را فرا گرفت. پس از اندك زماني، در پزشكي چنان شهرت يافت كه پزشكان مشهور به شاگردي نزد او مي آمدند . وي در ده سالگي حافظ قرآن كريم شد و نزد ابوعبدلله ناتلي منطق و هندسه و نجوم آموخت . هفده ساله بود كه براي درمان بيماري نوح بن منصور دعوت شد و او را درمان كرد. به پاداش اين خدمت اجازه يافت تا در كتابخانه سلطنتي به مطالعه بپردازد . بر اثر مطالعه كتابهاي كم نظيري كه در اين كتابخانه بود به آگاهيهاي تازه اي در زمينه پزشكي و فلسفه دست يافت.
ابن سينا دردوران كودكي و نوجواني در خانه شاهد بحث ها و گفتگوهاي پدر و برادر بزرگش در زمينه موضوعات اعتقادي، مذهبي و فلسفي بود. ابوعبيد جوزجاني، يكي از شاگردان و نزديكان او، در زندگينامه ابن سينا، از زبان او مي نويسد: ” پدرم به دعوت يكي از داعيان اسماعيليه به آن مذهب گرويد. برادرم نيز اين مذهب را پذيرفته بود. من بيشتر وقتها به بحث هايي كه ميان آنها در مي گرفت گوش مي دادم. آنچه آنها مي گفتند درك مي كردم، ولي دل من بر آن قرار نمي گرفت، هر چند كه مرا نيز به آن كيش مي خواندند . شايد يكي از عواملي كه ابن سينا را به پژوهش درباره عقيده ها و انديشه هاي گوناگون فلسفي و علمي علاقه مند كرد همين شيوه تربيت او در دوره خردسالي بود.
ابن سينا در بيست و دو سالگي پدرش را از دست داد. در اين هنگام، بر اثر ضعف دولت ساماني ، بخارا دچار آشفتگي شده بود. ابن سينا از بخارا به خوارزم رفت. خوارزم در آن زمان مركز دانشمندان وپژوهشگران بود و اميران آن سرزمين كه از خاندان مأمونيان بودند، دانشمندان را گرامي مي داشتند. ابن سينا نيز از بزرگداشت و توجه آنها برخوردار شد و مدتي به آسايش خاطر در آنجا به كار و پژوهش پرداخت. اما خوارزم، پس از چندي ، به تصرف محمود غزنوي در آمد و دانشمندان از آنجا پراكنده شدند. بعضي از آنها به دعوت محمود به غزنه، پايتخت غزنويان، رفتند. ابن سينا كه با خشونت محمود در سياست و مذهب مخالف بود، دعوت او را نپذيرفت و از بيم جان از خوارزم گريخت. پس از اقامت كوتاهي در چند شهر، به جرجان رفت. نوشتن كتاب ” قانون ” را دراين شهر آغاز كرد. يك سال بعد، از آنجا به ري و قزوين و سپس نزد شمس الدوله ديلمي، فرمانرواي همدان، رفت. بيماري قولنج شمس الدوله را درمان كرد و وزارت او را پذيرفت. ابن سينا در همين دوره، كه سرگرم كارهاي سياسي و اداري بود، به نوشتن كتاب ” شفا ” پرداخت. پس از مرگ شمس الدوله، جانشين او ، ابن سينا را چهار ماه زنداني كرد. ابن سينا در زندان رساله اي عرفاني، به نام ” حَي بن يَقظان ” ، و كتابي در پزشكي، به نام ” قولنج ” ، و چند رساله ديگر نوشت. پس از رهايي از زندان، چندي گوشه گير و نيمه پنهان در خانه دوستانش زندگي كرد. سپس، پنهاني همراه شاگردش، ابوعبيد جوزجاني، و برادر خود به اصفهان رفت. دراصفهان با استقبال علاءالدوله كاكويه، فرمانرواي اصفهان، رو به رو شد و چهارده سال دراين شهر در آرامش زندگي كرد. دراين سال ها كتاب هاي ناتمام خود را به پايان رساند و كتاب هاي تازه اي در زمينه فلسفه، رياضي و موسيقي نوشت . در حمله مسعود غزنوي به اصفهان، براي برانداختن فرمانروايي علاءالدوله، خانه ابوعلي تاراج شد و بعضي از نوشته هاي او از ميان رفت. اما ابن سينا تا پايان عمر در دستگاه علاءالدوله باقي ماند و سرانجام در سال 428 سفري كه با علاءالدوله به همدان مي رفت، در راه بيمار شد و در پنجاه و هشت سالگي در گذشت و آرامگاه وي در همان جا برپا گرديد .
زندگينامه ابن سينا، نوشته ابوعبيد جوزجاني، دردست است. بخشي از اين زندگينامه از زبان ابوعلي سينا بازگو شده است و بخشي از آن خاطرات جوزجاني درباره اوست.
ابن سينا نخستين فيلسوف در ايران و جهان اسلام است كه كتابهاي منظم و كاملي درباره فلسفه نوشته است. دو فيلسوف بزرگ يوناني، ارسطو و فلوطين، و فارابي، فيلسوف بزرگ ايراني، در شكل دادن به فلسفه ابن سينا تاثير بسيار داشته اند ابن سينا، بيش از همه، از فلسفه ارسطو بهره گرفته است ؛ او انديشه هاي فلسفي ارسطو و پيروان اين فيلسوف يوناني را در كتاب ” شفا ” گرد آورد. ارسطو معتقد بود كه به ياري عقل و استدلال مي توان به حقيقت دست يافت. ابن سينا نيز در فلسفه خود از همين روش پيروي كرد. با اين همه، او در فلسفه ديدگاهي نو داشت كه تا اندازه اي با فلسفه ارسطو متفاوت بود. ابن سينا فيلسوفي بود داراي استقلال فكر. تأثير انديشه هاي فلسفي يونان در او چنان نبود كه او را بازگو كننده ساده اين عقيده ها بشناسيم. ابن سينا به الهيات اسلامي توجه داشت و كوشش كرد تا انديشه هاي اسلامي را در فلسفه خود وارد كند. در ان زمان، ابن سينا، درباره پيدايش جهان، با دو انديشه فلسفي و ديني روبه رو بود: يكي آن كه جهان ، آغاز زماني ندارد، ديگر آن كه جهان سرآغازي داشته است و خداوند در زمان معيني آن را از نيستي به هستي آورده است. ابن سينا در برابر اين دو عقيده ، انديشه اي نو بيان داشت. او گفت كه جهان درآغاز از وجود خداوند صادر شده است. اوگفت كه نمي توان تصور كرد كه آفرينش جهان از لحاظ زماني با خداوند فاصله داشته باشد. با اين همه، گروهي او را به سبب بيان اين عقيده” كافر” خواندند.
آثار بزرگ فلسفي ابن سينا كتاب هاي ” شفا ” ، ” نجات ” ، ” دانشنامه علايي ” ، و ” اشارات ” است، ولي در ميان آنها كتاب ” شفا ” بيش از همه شهرت يافته است. اين كتاب داراي چهار بخش ( منطق، طبيعيات، رياضيات، والهيات ) است و تأثيري فراوان در فكر فيلسوفان ايران و جهان اسلام داشته است. ترجمه شفا به زبان لاتيني نيز در انديشه گروهي از فيلسوفان اروپا داراي اثري عميق بر جاي گذاشته است .
ابن سينا، در پايان زندگي، به تاليف كتابهايي پرداخت كه نشانه دست يافتن او به انديشه اي نو در فلسفه بوده است. يكي از اين كتابها ” حكمة المشرقيه ” است. از اين كتاب تنها ديباچه و بخش منطق آن در دست است و بخش اصلي، كه شامل تفسير اين فلسفه بود، از ميان رفته است.
زندگي ناآرام، كارهاي سياسي و توجه اساسي به فلسفه سبب شد كه ابن سينا كمتر به درمان بيماران و كار عملي در پزشكي بپردازد. با اين همه، در كتاب ” قانون ” ، هنگام بحث درباره يك بيماري يا به كار بردن دارو، از تجربه هاي شخصي خود نمونه هاي فراوان آورده است. او اكتشافها و روشهايي نو در دانش پزشكي داشته است كه در اين كتاب و ديگر رساله هاي پزشكي او باقي است. ابن سينا براي برخي از بيماريهاي جسماني علتهاي رواني يافت و با روشي نو به درمان آنها پرداخت.

كتاب ” قانون ” جوهر همه دانش پزشكي تا زمان ابن سيناست . در اين كتاب درباره تشريح اعضاي بدن انسان، جراحتها پس از عمل جراحي، و نيز درباره طبقه بندي داروها و شيوه استفاده از آنها به تفصيل سخن به ميان آمده است. قانون يكي از پر ارزشترين كتاب هاي پزشكي جهان بوده است. ترجمه اين كتاب به زبان هاي اروپايي مدت شش قرن كتاب درسي رشته پزشكي دانشگاههاي اروپا بود. ” قانون ” از نخستين كتابهايي است كه پس از اختراع چاپ در اروپا انتشار يافت ابن سينا دراروپا به آويكنا و آويسنا شهرت داشته است.
ابن سينا درعلوم طبيعي، فيزيك، شيمي، ستاره شناسي، رياضيات و موسيقي نيز استاد بود. او علوم طبيعي و رياضي را جزئي از فلسفه ي دانست. براساس انديشه هاي فلسفي خود، حركت، نيرو، خلاء، نور و حرارت را توضيح داد. در گفتگوي مشهورش با ابوريحان بيروني ، وجود خلاء، و تبديل فلزها به يكديگر را غير ممكن دانست.
رساله هاي مهم او درباره علوم طبيعي و رياضي ، همراه با رساله هاي او در منطق و الهيات، دركتاب ” شفا ” آمده است. ابن سينا پاره اي از ابزارها و شيوه هاي رصد كردن را اصلاح كرد و خود به رصد كردن ستارگان پرداخت. او در بخش رياضيات كتاب ” شفا ” و آثار ديگر خود، به طور دقيق و مفصل، درباره موسيقي بحث كرده است . همچنين ابن سينا نظريه هاي علمي فارابي را درباره موسيقي كامل كرد.
ابن سينا نخستين دانشمندي است كه در ايران پس از اسلام به آموزش و پرورش كودكان توجه داشت. او در كتاب قانون و شفا و رساله تدابيرالمنازل در اين باره سخن گفته و ياد آور شده است كه در تربيت كودكان توجه به ايمان، اخلاق، تندرستي، سواد ، هنر و پيشه ، بسيار ضروري است.
يكي از استعدادهاي شگرف ديگر ابن سينا ، استادي او در فن نويسندگي بود. نوشته هاي او را بيش از 130 كتاب و رساله دانسته اند كه نام بيشتر آنها را شاگردش، ابوعبيد جوزجاني ، در زندگينامه او آورده است. بيشتر آثار مهم ابوعلي سينا، به زبان فارسي نوشته شده است كه مهمتر از همه ، ” دانشنامه علايي ” است.
” دانشنامه علايي ” نخستين كتاب فلسفي به زبان فارسي و داراي پنج بخش است: منطق، طبيعيات، هيئت، موسيقي، و الهيات. او ، در اين كتاب، براي بعضي از اصطلاح هاي علمي و فلسفي، كه در آن زمان به زبان عربي بود، برابرهاي فارسي آورده است، مانند چيزي به جاي كميت، چه چيزي به جاي ماهيت، گويا به جاي ناطق، پهلو به جاي ضلع، و سه سو به جاي مثلث، ابن سينا به نوشتن همه كتاب توفيق نيافت. پس از مرگ او، ابوعبيد جوزجاني بخش هيئت و موسيقي را از روي نوشته هاي عربي او به فارسي برگرداند و كتاب را بر اساس طرح ابوعلي سينا به پايان رساند . از نوشته هاي ديگر او به زبان فارسي ، رساله نَبضِيّه يا رساله رگ شناسي است.
ابن سينا شعر نيز مي سرود. او به جز قصيده هايش ، كه داراي مايه هاي فلسفي و عرفاني هستند، دو منظومه درباره منطق و پزشكي سروده است. منظومه پزشكي او بسيار شهرت يافت و از قرن سيزدهم تا هفدهم ميلادي چند بار به زبان لاتيني ترجمه شد.
ابن سينا نه تنها در زمان خود، بلكه دردوره هاي بعد نيز در ميان مردم شهرت بسيار داشته است. به همين سبب داستان ها و افسانه هاي بسياري درباره كودكي، كار و هوشمندي او به وجود آمده است. در برخي ازاين افسانه ها او حكيمي است كه زندگي مي بخشد، خردمندي است كه همه چيز مي داند، و هوشمندي است كه از رازهاي پنهان باخبراست.
نمونه اي از نوشته هاي فارسي ابوعلي سينا
“… بايد مَر خادمان مجلس وي را كتابي تصنيف كنم به پارسي دري كه اندر وي اصل ها و نكته هاي پنج علم از علماي حكمت پيشينگان گردآورم، به غايت مختصري: يكي علم منطق كه وي علم ترازوست، و دوم علم طبيعيات كه علم آن چيزهاست كه به حس بشايد ديد و اندر جنبش و گردشند، و سوم علم هيئت و نهادعالم و حال و صورت و جنبش آسمانها و ستارگان ، چنانكه باز نموده اند…، چهارم علم موسيقي و باز نمودن سبب ساز و ناسازي آوازها ونهادن لحنها، و پنجم علم آنچه بيرون از طبيعت است…”
كوتاه شده از مقدمه كتاب دانشنامه علايی
شاخه ی: مشاهیر
منبع: تبیانابن سينا بلخي يا پورسينا حسين پسر عبدالله زاده در سال 370 هجري قمري و در گذشته در سال 428 هجري قمري، دانشمند و پزشک و فيلسوف بود. نام او را به تفاريق ابن سينا، ابوعلي سينا، و پور سينا گفتهاند. در برخي منابع نام کامل او با ذکر القاب چنين آمده: حجةالحق شرفالملک شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن ابن علي بن سينا البخاري. وي صاحب تأليفات بسياري است و مهمترين کتابهاي او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکي.
بوعلي سينا را بايد جانشين بزرگ فارابي و شايد بزرگترين نماينده حکمت در تمدن اسلامي بر شمرد. اهميت وي در تاريخ فلسفه اسلامي بسيار است زيرا تا عهد او هيچيک از حکماي مسلمين نتوانسته بودند تمامي اجزاي فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهاي از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکي روشن مورد بحث و تحقيق قرار دهند و او نخستين و بزرگترين کسي است که از عهده اين کار برآمد.
وي شاگردان دانشمند و کارآمدي به مانند ابوعبيد جوزجاني، ابوالحسن بهمنيار، ابو منصور طاهر اصفهاني و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومي را که هر يک از ناموران روزگار گشتند تربيت نمود.
بخشي از زندگينامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبيد جوزجاني بدين شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور ساماني به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهاي بزرگ بود. پدرم کار ديواني پيشه کرد و در روستاي خرميثن به کار گماشته شد. به نزديکي آن روستا، روستاي افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسري برگزيد و وي را به عقد خويش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ??? از مادر زاده شدم .نام مرا حسين گذاشتند چندي بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بياموزم. دهمين سال عمر خود را به پايان ميبردم که در قرآن و ادب تبحر پيدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانستههاي من شگفتي مينمودند.
در آن هنگام مردي به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهاي روزگار خود چيزهايي ميدانست پدرم او را به خانه آورد تا شايد بتوانم از وي دانش بيشتري بياموزم وقتي که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاري به نام اسماعيل زاهد فقه ميآموختم و بهترين شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شيوه دانشمندان آن زمان بود تخصصي داشتم.
ناتلي به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزي بسيار توانا ديد به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاري ديگر وادار سازد و به من نيز تاکيد کرد جز دانش آموزي شغل ديگر برنگزينم. من انديشه خود را بدانچه ناتلي ميگفت ميگماشتم و در ذهنم به بررسي آن ميپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فراميگرفتم تا اينکه منطق را نزد او به پايان رسانيدم و در اين فن بر استاد خود برتري يافتم.
چون ناتلي از بخارا رفت من به تحقيق و مطالعه در علم الهي و طبيعي پرداختم اندکي بعد رغبتي در فراگرفتن علم طب در من پديدار گشت. آنچه را پزشکان قديم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نميرفت در کوتاهترين زمان در اين رشته موفقيتهاي بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روي آوردند و در نزد من به تحصيل اشتغال ورزيدند. من بيماران را درمان ميکردم و در همان حال از علوم ديگر نيز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بيشتر پرداختم و يک سال و نيم در اين کار وقت صرف کردم. در اين مدت کمتر شبي سپري شد که به بيداري نگذرانده باشم و کمتر روزي گذشت که جز به مطالعه به کار ديگري دست زده باشم.
قبر ابن سينابعد از آن به الهيات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبيعه ارسطو اشتغال ورزيدم ولي چيزي از آن نميفهميدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمييافتم از اين رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقيقت آن پي نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خويشتن نااميد ميشدم و ميگفتم مرا در اين دانش راهي نيست... يک روز عصر از بازار کتابفروشان ميگذشتم کتابفروش دوره گردي کتابي را در دست داشت و به دنبال خريدار ميگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خريدم، اغراض مابعدالطبيعه نوشته ابو نصر فارابي، هنگامي که به در خانه رسيدم بيدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقيقت مابعدالطبيعه که همه آن را از بر داشتم پي بردم و دشواريهاي آن بر من آسان گشت. از توفيق بزرگي که نصيبم شده بود بسيار شادمان شدم. فرداي آن روز براي سپاس خداوند که در حل اين مشکل مرا ياري فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در اين موقع سال ??? بود و تازه ?? سالگي را پشت سر نهاده بودم.
وقتي من وارد سال ?? زندگي خود ميشدم نوح پسر منصور سخت بيمار شد، اطباء از درمان وي درماندند و چون من در پزشکي آوازه و نام يافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالين خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه يافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهاي بسياري در آنجا ديدم که اغلب مردم حتي نام آنها را نميدانستند و من هم تا آن روز نديده بودم. از مطالعه آنها بسيار سود جستم.
آرامگاه بوعلي سينا در همدانچندي پس از اين ايام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندي در آن ديار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانرواي آنجا قربت پيدا کردم و به تاليف چند کتاب در آن شهر توفيق يافتم پيش از آن در بخارا نيز کتابهايي نوشته بودم. در اين هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بيرون آمدم مدتي همچون آوارهاي در شهرها ميگشتم تا به گرگان رسيدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتي در آن شهر ماندم و کتابهايي تصنيف کردم. ابو عبيد جوزجاني در گرگان به نزدم آمد.
آرامگاه بوعلي سينا از نماي زيرينابو عبيد جوزجاني گويد: اين بود آنچه استادم از سرگذشت خود برايم حکايت کرد. چون من به خدمت او پيوستم تا پايان حيات با او بودم. بسيار چيزها از او فرا گرفتم و بسياري از کتابهاي او را تحرير کردم استادم پس از مدتي به ري رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروايان ديلمي درآمد و وي را به بيماري سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوين و از قزوين به همدان رفت و مدتي دراز در اين شهر ماند و در همين شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله ديلمي فرمانرواي همدان رسيد. در همين اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تاليف کتاب عظيم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشين وي گرديد استاد وزارت او را نپذيرفت و چندي بعد به او اتهام بستند که با فرمانرواي اصفهان مکاتبه دارد و به همين دليل به زندان گرفتار آمد ? ماه در زندان بسر برد و در زندان ? کتاب به رشته تحرير درآورد.
پس از رهايي از زندان مدتي در همدان بود تا با جامه درويشان پنهاني از همدان بيرون رفت و به سوي اصفهان رهسپار گرديد. من و برادرش و دو تن ديگر با وي همراه بوديم. پس از آنکه سختيهاي بسيار کشيديم به اصفهان در آمديم. علاءالدوله فرمانرواي اصفهان استادم را به گرمي پذيرفت و مقدم او را بسيار گرامي داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشين خود ساخت.
استاد در اين شهر کتاب شفاء را تکميل کرد و به سال ??? در سفري که به همراهي علاءالدوله به همدان ميرفت، بيمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.
آثار ابن سينا
نسخهاي از کتاب قانون ابن سينا به زبان لاتين, چاپ ???? ميلادي در مخزن کتب نفيس کتابخانه مرکز علوم درماني دانشگاه تکزاس در سنآنتونيوبه دليل آنکه در آن عصر، عربي زبان رايج آثار علمي بود، ابن سينا و ساير دانشمندان ايراني که در آن روزگار ميزيستند کتابهاي خود را به زبان عربي نوشتند. بعدها بعضي از اين آثار به زبانهاي ديگر از جمله فارسي ترجمه شد.فلسفه
شفانجات
الاشارات والتنبيهات
رياضيات
زاويه
اقليدس
الارتماطيقي
علم هيئت
المجسطي
جامع البدايع
طبيعي
ابطال احکام النجوم
الاجرام العلوية واسباب البرق والرعد
فضا
النبات والحيوان
پزشکي
قانون
الادوية القلبيه
دفع المضار الکليه عن الابدان الانسانيه
قولنج
سياسة البدن وفضائل الشراب
تشريح الاعضا
الفصد
الاغذيه والادويه
موسيقي
جوامع علم الموسيقي
موسيقي
الشفاء يا به پارسي شفا: اين کتاب مهمترين و جامعترين اثر مولف در فلسفه مشاء و مبين آراي شخصي اوست. کتاب دانشنامه گونهاي است در زمينه منطق،رياضيات، طبيعيات و الهيات که در سال ??? قمري نوشته شدهاست. درابتداي کتاب، سخن ابو عبيد عبد الرحمن محمد جوزجاني که بيانگر هدف و ميزان تبعيت مولف از آراي ارسطوست،ذکر شدهاست. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقالهاست. عناوين آن عبارتاند از مدخل،مقولات،باري آرمنياس،قياس،برهان،مغالطه و شعر است.اين بخش ? جلد از مجموعه را تشکيل ميدهد.
اشعار ابن سينا
براي اين بخش از اين مقاله منابع لازم نيامدهاست. لازم است بر طبق شيوهنامه? ارجاع به منابع منبعي براي آن ذکر شود.مطالب بي منبع احتمالاً در آينده حذف خواهند شد.
ابن سينا در شعر نيز دستي داشته و اشعار زيادي به زبان عربي سرودهاست و حتي منظومههايي مثل قصيده ارجوزه در مسايل علمي ساختهاست. اشعاري نيز به زبان فارسي از او روايت کردهاند که برخي از آنها به نام ديگران نيز آمدهاست و با توجه به اسلوب و معاني آنها بايد در انتساب اين اشعار به ابن سينا ترديد روا داشت. ما در اينجا، براي آشنايي مختصر با اشعار ابن سينا، گزيدهاي از مستندترين آنها را ميآوريم:
غذاي روح بود باده رحيق الحق که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق
به رنگ زنگ زدايد ز جان اندوهگين هماي گردد اگر جرعهاي بنوشد بق
به طعم، تلخ چوپند پدر و ليک مفيد به پيش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
مياز جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه که از سبب منکران دين شد شق
حلال گشته به فتواي عقل بر دانا حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهي نوشد زبان به هرزه گشايد، دهد ز دست ورق
حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال که ميمحک بود وخيرو شر از او مشتق
غلام آن ميصافم کزو رخ خوبان به يک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلي ميناب ار خوري حکيمانه به حق حق که وجودت شود به حق ملحق
روزکي چـــــند در جهان بودم بر سر خـــــاک باد پيمودم
ساعتي لطف و لحظهاي در قهر جان پاکــــيزه را بــــيالودم
با خرد را به طبع کردم هجو بي خرد را به طمع بـــستودم
آتـشي بر فروخــــــتم از دل وآب ديده ازو بــــــــپالودم
با هواهاي حرص و شــيطاني ساعــــتي شادمـــان نياسودم
آخر الامر چون بر آمد کار رفتـــم و تخم کشته بدرودم
کـس نداند که مــن کـــجا رفتم خود ندانم که من کجا بودم
ميحاصل عمر جاوداني است بده سرمايه? لذت جواني است، بده
سوزنده چو آتش است ليکن غم را سازنده چو آب زندگاني است، بده
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت يک موي ندانست ولي موي شکافت
اندر دل من هزارخورشيد بتافت آخربه کمال ذرهاي راه نيافت
مايـــيم به عفو تـو تــولاکرده وز طاعت معصيت تبرا کرده
آنجا که عنايت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده
هر هيأت و هر نقش که شد محو کنون در مخزن روزگار گردد محزون
چون باز همين وضع شود وضع فلک از پرده غيبش آورد حق بيرون
در پرده سنحق نيست که معلوم نشد کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
در معرفتت چو نيک فکري کردم معلومم شد که هيچ معلوم نشد
نظر برخي از بزرگان درباره ابن سينا
امام خميني در شرح حديثي از امام محمد باقر، از ابوعلي سينا به عنوان رئيس فلاسفة اسلام ياد ميکنند. و نيز در کتاب چهل حديث خود در شرح حديثي ار امام جعفر صادق که ايشان هم از امير مومنان علي (ع) نقل کردهاند، از ابوعلي سينا به عنوان امام فن و فيلسوف بزرگ اسلام نام بردهاند.نظر آيت الله شهيد مرتضي مطهري درياره ابن سينا: استاد مطهري در کتاب ولادها و ولايتها از شيخ الرئيس ابو علي سينا به عنوان اعجوبه دهر نام ميبرد. و در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مينويسد: ابو علي حسين ابن عبدالله ابن سينا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش يک عمر و شناساندنش کتابي بسيار قطور ميخواهد. از عمر خيام نيشابوري پرسيدند:
درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شيخ بوعلي چه مو گويي؟ گفت: ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شيخ را ندارد. پس چه اعتراضي ميتواند به شيخ بکند و به نتايج افکار او چه ايرادي ميتوند بگيرد. پس از قرن پنجم هر کس ميخواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتابهاي فارابي و ابن رشد و مخصوصا بوعلي سينا را بخواند.
منبع
بيهقي، پورفندق، تتمه صوان الـحكمه، بخش زندگينامه خودنوشت و اضافات ابوعبيد جوزجاني
مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران
اموزش و دانش در ايران
ابن سينا، بيژن آرقند
پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید . ارد بزرگ
آنکه از دست روزگار به خشم می آید ، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است .گریستن
هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضا نميكند; چون هميشه آن را مربوط به خود ميداند . جونسوند
كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا . ضرب المثل شرقي
كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد. ضرب المثل آلماني
نگارش انديشه ها، سرمايه آينده است. ضرب المثل اسپانيائي
به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. شكسپير
عجله مباح نیست مگر در سه کار : یکی آنکه دختر به شوهر رود ، دوم آنکه میت را زود دفن کنند ، و سوم آنکه طعام زود پیش مهمان برند .ویلیام تن
تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . ارد بزرگ
چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. كانت
براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار. لردآديبوري
كسي كه به جلوي رويش نگاه نمي كند عقب مي ماند. مثل اسپانيولي
كسي كه فقط به كمك چشم ديگران مي بيند گول مي خورد. مثل فرانسوي